دروغ رایج در دنیای معاملهگری که شما را فقیر نگه میدارد؛ چرا بیشتر تریدرها هرگز ثروتمند نمیشوند؟
مقدمه: اولین دروغهای معاملهگری که قبل از دیدن هر سیگنال باید بشناسید
بیشتر افرادی که وارد بازارهای مالی میشوند، بدون آنکه متوجه باشند، تحت تأثیر دروغهای معاملهگری قرار میگیرند؛ دروغهایی که سالها آنها را در چرخه ضرر نگه میدارد.
بیشتر افرادی که وارد بازارهای مالی میشوند، یک انتظار مشترک دارند:
پیدا کردن سیگنالی که همیشه جواب بدهد.
سیگنالی که بدون دردسر، بدون درگیری ذهنی و بدون اشتباه، آنها را به سود برساند.
به همین دلیل است که بخش «سیگنال» در هر وبسایت معاملاتی بیشترین توجه را به خود جلب میکند. اما واقعیت اینجاست که سیگنال بهتنهایی ناجی هیچ تریدری نیست؛ همانطور که یک استراتژی بهتنهایی نمیتواند کسی را ثروتمند کند.
ما در بخش سیگنال، برخلاف بسیاری از فضاهای تبلیغاتی بازار، تلاش نکردهایم تصویری غیرواقعی از معاملهگری ارائه دهیم. هر سیگنال همراه با منطق تحلیلی، نقطه ورود، حد ضرر، اهداف مشخص و مهمتر از همه ریسک شفاف منتشر میشود. چون باور داریم شفافیت، اولین قدم حرفهایگری در بازار است.
این شفافیت دقیقاً همان جایی است که بسیاری از تریدرها با آن مشکل دارند. آنها بهدنبال سیگنال «بیریسک» هستند، درحالیکه چنین چیزی اساساً وجود ندارد. درست همان دروغی که این مقاله به آن میپردازد: این تصور اشتباه که ابزار بیرونی، چه استراتژی باشد و چه سیگنال، میتواند جایگزین انضباط ذهنی و مسئولیتپذیری فردی شود.
سیگنال، اگر درست استفاده شود، یک ابزار کمکی است؛ نه عصای جادویی.
و اگر بدون درک ریسک، مدیریت سرمایه و کنترل احساسات دنبال شود، همان مسیری را میسازد که بسیاری از تریدرها سالها در آن گرفتار ماندهاند.
این مقاله دقیقاً برای روشنکردن همین نقطه نوشته شده است؛
برای اینکه قبل از عوضکردن استراتژی یا دنبالکردن سیگنال بعدی، بفهمید مشکل واقعی کجاست و چرا بیشتر معاملهگران، با وجود دسترسی به بهترین ابزارها، هیچوقت به ثبات مالی نمیرسند.
دروغهای معاملهگری؛ دروغ بزرگ دنیای معاملهگری چیست؟
تقریباً همه تریدرها، چه تازهکار و چه باتجربه، در مقطعی از مسیر خود به یک باور مشترک میرسند:
«اگر بتوانم یک استراتژی بهتر پیدا کنم، همهچیز درست میشود.»
این جمله، ساده بهنظر میرسد؛ منطقی هم هست.
اما در واقع، خطرناکترین دروغ دنیای معاملهگری دقیقاً همینجاست.
بازارهای مالی پر شدهاند از سیستمهای معاملاتی، اندیکاتورها، دورههای آموزشی، ستاپهای طلایی و سیگنالهایی که وعده میدهند «این یکی فرق دارد». تریدر هم که از ضرر خسته شده، طبیعی است فکر کند مشکل از ابزار اوست، نه از خودش.
به همین دلیل، سالها بین روشهای مختلف جابهجا میشود:
- امروز پرایساکشن
- فردا اندیکاتوری
- بعد اوردر فلو
- بعد موج الیوت
- بعد سیگنال
- بعد دوباره یک سیستم جدید
اما نتیجه، اغلب تغییری نمیکند.
مسئله این نیست که این استراتژیها بد هستند.
مسئله این است که شما انتظار دارید استراتژی کاری را انجام دهد که وظیفه ذهن شماست.
اینجاست که مشخص میشود بسیاری از شکستها، نه نتیجه بازار، بلکه نتیجه باور به دروغهای معاملهگری هستند که سالها بدون سؤالکردن پذیرفته شدهاند.
چرا این دروغ تا این حد باورپذیر است؟
این باور اشتباه، اتفاقی شکل نگرفته است. بازار بهگونهای طراحی شده که این دروغ را تقویت کند.
اول اینکه، پیدا کردن استراتژی جدید آسانتر از اصلاح رفتار است.
تغییر اندیکاتور چند دقیقه زمان میبرد؛
اما ساختن نظم، انضباط و کنترل احساسات، ماهها و سالها تمرین میخواهد.
دوم اینکه، این دروغ مسئولیت شکست را از دوش شما برمیدارد.
وقتی ضرر میکنید، راحتتر است بگویید:
- «سیستم خوب نبود»
- «این ستاپ جواب نداد»
- «این سیگنال اشتباه بود»
تا اینکه بپذیرید:
- قانون را رعایت نکردید
- زودتر خارج شدید
- حجم را زیاد کردید
- یا از روی ترس تصمیم گرفتید
سوم اینکه، بازار پر از نمونههای فریبنده است.
اسکرینشات سود، ویدئوهای سودهای بزرگ، و داستانهایی که فقط نتیجه را نشان میدهند، نه مسیر را. اینها ذهن تریدر را قانع میکنند که هنوز «آن سیستم درست» را پیدا نکرده است.
واقعیت ساده اما تلخ
اگر فقط داشتن یک استراتژی خوب کافی بود،
امروز باید میلیونها تریدر موفق وجود میداشت.
درحالیکه آمارها نشان میدهند درصد بسیار کمی از معاملهگران به سود پایدار میرسند. نه به این دلیل که به ابزار دسترسی ندارند، بلکه چون توانایی اجرای پایدار یک سیستم را ندارند.
بازار، استراتژی شما را امتحان نمیکند؛
بازار، شما را امتحان میکند.
در ادامه مقاله، دقیقتر بررسی میکنیم که چرا ذهن معاملهگر، نه سیستم معاملاتی، عامل اصلی باقیماندن در چرخه ضرر است و چگونه این دروغ ساده میتواند سالها شما را عقب نگه دارد.
دروغهای معاملهگری درباره موفقیت؛ چرا ذهن شما، نه استراتژی، عامل فقر معاملاتی است
تغییر مداوم استراتژی، اغلب واکنشی مستقیم به یکی از رایجترین دروغهای معاملهگری است: این باور که مشکل همیشه از سیستم است، نه از رفتار تریدر.
اگر برای لحظهای تمام استراتژیها، اندیکاتورها و سیگنالها را کنار بگذاریم، به یک واقعیت مشترک میرسیم:
بیشتر تریدرها میدانند چه کاری باید انجام دهند، اما نمیتوانند آن را انجام دهند.
آنها میدانند:
- باید حد ضرر داشته باشند
- نباید بیشازحد معامله کنند
- نباید حجم را ناگهانی بالا ببرند
- نباید از روی هیجان وارد بازار شوند
اما دقیقاً در همان لحظهای که پول واقعی در خطر است، این دانش از بین میرود. اینجا جایی است که ذهن معاملهگر کنترل را به دست میگیرد.
مشکل بازار نیست.
مشکل کمبود تحلیل نیست.
مشکل نداشتن ابزار نیست.
مشکل، ناتوانی در اجرای درست همان چیزهایی است که از قبل بلد هستید.
چرا ذهن معاملهگر نقطه شکست است؟
ذهن انسان برای معاملهگری ساخته نشده است.
بازار با عدم قطعیت، نوسان و ریسک کار میکند؛ درحالیکه ذهن ما بهدنبال امنیت، قطعیت و نتیجه فوری است. این تضاد، ریشه بسیاری از شکستهاست.
وقتی وارد معامله میشوید، ذهن شما شروع میکند به:
- تصور سود قبل از بستهشدن معامله
- ترس از فعالشدن حد ضرر
- مقایسه با معاملات قبلی
- تلاش برای کنترل نتیجه
در این شرایط، حتی بهترین استراتژی هم بیاثر میشود. چون قوانین روی کاغذ باقی میمانند و احساسات تصمیم میگیرند.
به همین دلیل است که دو نفر با یک استراتژی کاملاً مشابه، نتایج کاملاً متفاوتی میگیرند. تفاوت در سیستم نیست؛ تفاوت در نحوه فکرکردن و واکنش به فشار است.
ذهن احساسی چگونه حساب معاملاتی را تخریب میکند؟
ذهن احساسی معمولاً با نشانههای مشخصی خودش را نشان میدهد:
- خروج زودهنگام از معاملات سودده
- نگهداشتن معاملات زیانده به امید برگشت
- جابهجایی حد ضرر
- ورودهای پشتسرهم بدون ستاپ مشخص
- افزایش حجم برای جبران ضرر قبلی
این رفتارها هیچ ربطی به تحلیل ندارند. اینها واکنشهای ذهنی به ترس، طمع و فشار روانی هستند.
در چنین شرایطی، تریدر تصور میکند بازار علیه اوست، درحالیکه واقعیت این است که او علیه قوانین خودش معامله میکند.
چرا بیشتر تریدرها این واقعیت را نمیپذیرند؟
پذیرفتن این حقیقت سخت است؛ چون بهمعنای قبول مسئولیت کامل است.
وقتی بگویید مشکل از استراتژی است، هنوز امید به «سیستم بهتر» دارید.
اما وقتی بپذیرید مشکل از رفتار شماست، دیگر راه فراری وجود ندارد.
اینجاست که بسیاری عقب میکشند و دوباره به همان چرخه آشنا برمیگردند:
تغییر سیستم، تغییر تایمفریم، تغییر سبک، تغییر سیگنال.
درحالیکه بدون تغییر ذهن، این مسیر فقط تکرار میشود.
نقطه تغییر واقعی کجاست؟
نقطه تغییر زمانی اتفاق میافتد که تریدر بفهمد:
موفقیت در معاملهگری، یک مهارت ذهنی است که با ابزار پشتیبانی میشود؛ نه برعکس.
تا وقتی ذهن شما:
- از ضرر فرار میکند
- دنبال سود سریع است
- نمیتواند عدم قطعیت را تحمل کند
هیچ سیستم معاملاتی، حتی بهترین آن، شما را نجات نخواهد داد.
در بخش بعدی مقاله، بررسی میکنیم که چرا تریدرها دائماً دنبال استراتژی جدید میگردند و این رفتار چگونه آنها را سالها از پیشرفت واقعی دور نگه میدارد.
دروغهای معاملهگری در بازارهای مالی؛ چگونه رویافروشی از شکست تریدرها سود میبرد؟
در کنار بازار واقعی معاملهگری، یک بازار موازی و بسیار پررونق شکل گرفته است؛
بازاری که نه بر پایه معامله، بلکه بر پایه رویا فروختن ساخته شده است.
در این فضا، موفقیت نه حاصل سالها تجربه، نظم و شکست، بلکه نتیجه یک «پکیج آموزشی»، یک «سیستم اختصاصی» یا یک «راز پنهان» معرفی میشود؛ رازی که فقط با پرداخت هزینه در اختیار شما قرار میگیرد.
مشکل اینجاست که این فضا دقیقاً روی همان نقطه ضعفی دست میگذارد که بیشتر تریدرها با آن درگیرند:
تمایل به میانبُر.
پکیجهای آموزشی؛ آموزش یا وعده تغییر زندگی؟
بخش زیادی از پکیجهای آموزشی موجود در بازار، نه برای آموزش واقعی، بلکه برای فروش امید طراحی شدهاند.
در این پکیجها معمولاً:
- مسیر یادگیری بیشازحد سادهسازی میشود
- ریسک معاملهگری کماهمیت جلوه داده میشود
- ضرر، موقتی و استثنایی معرفی میشود
- سود، سریع و قابل تکرار نشان داده میشود
تریدر با دیدن این محتوا به این نتیجه میرسد که مشکلش فقط ندانستن یک تکنیک خاص است. دقیقاً همان دروغی که این مقاله درباره آن هشدار میدهد.
درحالیکه واقعیت بازار، هیچ شباهتی به این تصویر تمیز و بیدردسر ندارد.
اینفلوئنسرهای فیک؛ وقتی نمایش جای تجربه را میگیرد
در شبکههای اجتماعی، موفقیت اغلب نه با عملکرد واقعی، بلکه با تصویرسازی فروخته میشود.
ماشینهای لوکس، نمودارهای سبز، حسابهای چندبرابریشده و سبک زندگی پرزرقوبرق، بهگونهای نمایش داده میشوند که گویی نتیجه مستقیم یک استراتژی خاص هستند.
اما آنچه معمولاً دیده نمیشود:
- مدیریت سرمایه پشت معاملات
- ضررهای پنهانشده
- حسابهایی که سوختهاند
- و مهمتر از همه، نبود سابقه شفاف و قابل بررسی
در بسیاری از موارد، تمرکز اصلی نه روی معاملهگری، بلکه روی جذب مخاطب، فروش دوره و تولید هیجان است.
چرا این فضا اینقدر موفق است؟
چون مسئولیت شکست را از دوش تریدر برمیدارد.
وقتی کسی به شما میگوید:
«اگر این روش را اجرا کنی، نتیجه میگیری»
شما احساس میکنید هنوز مشکل از خودتان نیست، بلکه فقط «روش درست» را پیدا نکردهاید.
این پیام، بسیار آرامشبخش است؛ اما در عین حال، بسیار مخرب.
بهجای اینکه تریدر روی نظم، انضباط و اجرای صحیح تمرکز کند، وارد چرخهای میشود که در آن:
- از این دوره به آن دوره میرود
- از این استراتژی به آن سیستم میپرد
- و هر بار با امید تازهای شروع میکند
اما نتیجه، همان نتیجه قبلی است.
نقطه خطرناک ماجرا کجاست؟
خطر اصلی این فضا این نیست که تریدر پول دوره میدهد؛
خطر اصلی این است که زمان، تمرکز و مسئولیتپذیری خود را از دست میدهد.
تریدر بهجای ساختن مهارت واقعی، مصرفکننده محتوا میشود.
بهجای تمرین، دنبال راز میگردد.
و بهجای پذیرش ضعفهای خود، منتظر نسخه بعدی میماند.
این دقیقاً همان مسیری است که او را آماده میکند تا دائماً دنبال استراتژی جدید باشد؛ موضوعی که در بخش بعدی مقاله به آن میپردازیم.
دروغهای معاملهگری و وسوسه استراتژی جدید در ذهن تریدرها
تقریباً هیچ تریدری با یک سیستم مشخص شکست نمیخورد و میگوید:
«من درست اجرا نکردم.»
اکثر تریدرها بعد از چند ضرر متوالی، خیلی سریع به این نتیجه میرسند که مشکل از استراتژی است. نه از نحوه اجرا، نه از مدیریت ریسک، و نه از تصمیمهای احساسی. این نقطه شروع یک چرخه فرسایشی است که سالها میتواند ادامه پیدا کند.
جستوجوی مداوم برای استراتژی جدید، معمولاً نشانه پیشرفت نیست؛
نشانه ناتوانی در پذیرش واقعیت است.
توهم مهارت؛ وقتی تحلیل جای انضباط را میگیرد
بسیاری از تریدرها تصور میکنند هرچه تحلیلشان پیچیدهتر شود، نتیجه بهتر خواهد شد. به همین دلیل دائماً:
- اندیکاتور اضافه میکنند
- تایمفریم عوض میکنند
- ستاپها را دستکاری میکنند
این رفتار حس «در حال یادگیری بودن» ایجاد میکند، اما در عمل باعث فرار از مسئله اصلی میشود: اجرای منظم یک سیستم ساده.
تحلیل، بدون انضباط، فقط ابزار توجیه است.
فرار از مسئولیت؛ مقصر همیشه سیستم است
پذیرفتن اینکه شکست نتیجه رفتار خودتان است، دشوار است.
ذهن انسان ترجیح میدهد مقصر بیرونی پیدا کند.
وقتی استراتژی عوض میشود:
- فشار روانی کمتر میشود
- احساس شروع تازه ایجاد میشود
- امید کوتاهمدت برمیگردد
اما این امید، مصنوعی است. چون تا زمانی که رفتار تغییر نکند، نتیجه هم تغییر نمیکند.
اعتیاد به شروعهای تازه
هر استراتژی جدید، یک هیجان تازه به همراه دارد.
حس اینکه «این بار فرق میکند».
این حس، دقیقاً همان چیزی است که بسیاری از تریدرها ناخودآگاه به آن وابسته میشوند. نه به معاملهگری، بلکه به شروع دوباره.
درحالیکه موفقیت در بازار، نه در شروعهای زیاد، بلکه در ادامهدادن خستهکننده یک مسیر درست ساخته میشود.
نگاه کوتاهمدت؛ دشمن سود پایدار
اکثر تریدرها نمیتوانند چند ماه یا حتی چند هفته به یک سیستم وفادار بمانند. با چند معامله ناموفق:
- اعتماد از بین میرود
- قوانین زیر پا گذاشته میشود
- سیستم کنار گذاشته میشود
درحالیکه هیچ استراتژی معتبری بدون دوره افت عملکرد وجود ندارد. کسانی که این واقعیت را نمیپذیرند، محکوم به تعویض دائمی هستند.
نتیجه این رفتار چیست؟
تریدر:
- هیچ سیستمی را بهطور کامل تست نمیکند
- هیچ داده قابل اعتمادی جمع نمیکند
- هیچ شناخت دقیقی از نقاط ضعف خود به دست نمیآورد
و در نهایت، به این باور غلط میرسد که «بازار جای من نیست».
درحالیکه مشکل بازار نیست؛
مشکل ناتمام گذاشتن مسیرهاست.
یک حقیقت ساده اما تعیینکننده
تریدر موفق، بهترین استراتژی را ندارد.
او بیشترین تعهد به یک استراتژی مشخص را دارد.
تا زمانی که دنبال استراتژی جدید هستید، هنوز آماده معاملهگری حرفهای نشدهاید.
در بخش بعدی مقاله، به سراغ این موضوع میرویم که:
«دلیل اصلی شکست چیست؟ چرا بیشتر تریدرها حتی یک سیستم خوب را هم نمیتوانند اجرا کنند؟»
اگر بخواهید، میتوانم این بخش بعدی را با تمرکز روی اجرای سیستم، نظم و بیطرفی ذهنی بنویسم.
دروغهای معاملهگری: دلیل اصلی شکست تریدرها چیست؟
دلیل اصلی شکست بیشتر تریدرها این نیست که استراتژی ضعیفی دارند.
دلیل اصلی این است که توانایی اجرای پایدار یک استراتژی ثابت را ندارند.
اکثر معاملهگران، از نظر تئوری، چیزهای درستی میدانند.
میدانند باید حد ضرر داشته باشند.
میدانند نباید بیشازحد معامله کنند.
میدانند مدیریت سرمایه مهم است.
اما مشکل دقیقاً از جایی شروع میشود که این دانستهها باید در عمل اجرا شوند.
فاصله خطرناک بین «دانستن» و «انجام دادن»
دانستن قوانین معاملهگری آسان است.
اجرای آنها، وقتی پول واقعی درگیر است، بسیار سختتر است.
در لحظهای که معامله باز میشود:
- ترس از ضرر فعال میشود
- طمع سود زودهنگام ظاهر میشود
- ذهن شروع به توجیهکردن تصمیمهای اشتباه میکند
در این شرایط، تریدر بهجای پایبندی به پلن، شروع به مذاکره با قوانین میکند:
«اینبار استاپ را جابهجا کنم»
«بگذار یککم صبر کنم شاید برگردد»
«این معامله فرق دارد»
همین چند تصمیم کوچک، دقیقاً همان چیزی است که یک سیستم سالم را به یک حساب زیانده تبدیل میکند.
دروغهای معاملهگری: اجرای ضعیف چگونه یک سیستم سالم را نابود میکند؟
مشکل اصلی بیشتر تریدرها، اشتباهات بزرگ و آشکار نیست؛
بلکه مجموعهای از تصمیمهای کوچک و بهظاهر بیاهمیت است که بهمرور حساب را تخریب میکند.
هیچ تریدری با یک تصمیم اشتباه ورشکست نمیشود.
ورشکستگی، نتیجه تکرار رفتارهای غلط است.
برای مثال:
- یک بار جابهجا کردن حد ضرر
- یک بار ورود خارج از پلن
- یک بار افزایش حجم بهخاطر جبران ضرر
- یک بار نادیدهگرفتن شرایط بازار
این «یک بارها» وقتی تکرار میشوند، سیستم را از درون خالی میکنند؛ بدون اینکه تریدر متوجه شود مشکل از کجا شروع شده است.
در چنین شرایطی، تریدر تصور میکند استراتژی جواب نمیدهد، درحالیکه واقعیت این است که استراتژی هیچوقت بهدرستی اجرا نشده است.
چرا اجرای درست اینقدر سخت است؟
اجرای پایدار یک سیستم معاملاتی، به چیزی فراتر از دانش نیاز دارد.
نیاز به تحمل دارد؛ تحمل ضرر، تحمل بلاتکلیفی و تحمل نتایج کوتاهمدت.
بیشتر تریدرها نمیتوانند:
-
چند ضرر متوالی را بدون تغییر رفتار تحمل کنند
-
به پلن پایبند بمانند وقتی نتیجه فوری نمیگیرند
-
از دخالت احساسات در لحظات حساس جلوگیری کنند
بازار دقیقاً از همین نقطه ضربه میزند.
نه از جایی که تحلیل ضعیف است، بلکه از جایی که ذهن خسته میشود.
چرا سیگنال هم بدون ذهن آماده شکست میخورد؟
اینجاست که نقش سیگنال دوباره پررنگ میشود.
سیگنال، اگر درست تعریف و شفاف ارائه شود، میتواند یک ابزار کمکی مؤثر باشد.
اما فقط برای تریدری که:
- ریسک را میفهمد
- حد ضرر را میپذیرد
- به مدیریت سرمایه پایبند است
- و مسئولیت تصمیم نهایی را میپذیرد
سیگنال قرار نیست جای فکر کردن را بگیرد.
قرار نیست احساسات را حذف کند.
و قرار نیست ضرر را صفر کند.
سیگنال، فقط یک چارچوب تصمیمگیری است؛ نه تضمین نتیجه.
تریدرهایی که با ذهن ناآماده دنبال سیگنال میروند، همان اشتباهات قبلی را اینبار روی تصمیم دیگران تکرار میکنند. نتیجه هم تغییری نمیکند.
تفاوت تریدرهای بازنده و حرفهای دقیقاً کجاست؟
تفاوت در ابزار نیست.
تفاوت در تعداد اندیکاتورها نیست.
تفاوت حتی در میزان دانش هم نیست.
تفاوت در این است که تریدر حرفهای:
- به یک سیستم مشخص متعهد میماند
- ضرر را بخشی از بازی میداند، نه تهدید شخصی
- احساسات خود را میشناسد و با آنها معامله نمیکند
- بهجای دنبالکردن نتیجه، روی فرآیند تمرکز میکند
بسیاری از رفتارهای مخرب معاملهگران، ریشه در واکنشهای احساسی و نبود کنترل ذهنی دارد؛ موضوعی که در منابع معتبر مالی نیز بهعنوان یکی از عوامل اصلی شکست تریدرها شناخته میشود. برای مثال، Investopedia بهصورت دقیق به نقش روانشناسی معاملهگری و تأثیر احساسات بر تصمیمهای مالی پرداخته است.
او میداند که سود پایدار، محصول انضباط تکرارشونده است، نه تصمیمهای هیجانی.
جمعبندی نهایی: دروغی که باید برای همیشه کنار بگذارید
تا زمانی که تریدرها حاضر نباشند با دروغهای معاملهگری روبهرو شوند و مسئولیت تصمیمهای خود را بپذیرند، هیچ ابزار یا سیستمی مسیر آنها را تغییر نخواهد داد.
بزرگترین دروغ دنیای معاملهگری این است که:
«یک ابزار بیرونی میتواند جایگزین رشد درونی شما شود.»
نه استراتژی.
نه سیگنال.
نه اندیکاتور.
و نه هیچ سیستم جادویی دیگری.
تا زمانی که:
- مسئولیت تصمیمها را نپذیرید
- روی اجرای درست تمرکز نکنید
- ذهن خود را آموزش ندهید
بازار همیشه همان نتیجه قبلی را به شما میدهد؛ حتی اگر بهترین ابزارها را داشته باشید.
معاملهگری، قبل از اینکه یک مهارت تحلیلی باشد، یک مهارت ذهنی است.
و کسانی که این واقعیت را نپذیرند، سالها در چرخه تلاش، امید و شکست باقی میمانند.
اگر قرار است از این چرخه خارج شوید، نقطه شروع نه تغییر استراتژی است و نه دنبالکردن سیگنال بعدی؛
بلکه تغییر نگاه شما به نقش خودتان در بازار است.
قبل از اینکه معامله بعدی را باز کنید
اگر این مقاله برای شما آشنا بود، احتمالاً مشکل شما کمبود ابزار یا اطلاعات نیست.
احتمالاً زمان آن رسیده که قبل از تغییر سیستم، رفتار خودتان را بررسی کنید.
به معاملات اخیرتان نگاه کنید:
- چند بار دقیقاً طبق پلن عمل کردید؟
- چند بار بهخاطر ترس یا عجله از قوانین خارج شدید؟
- و چند بار مسئولیت نتیجه را بهطور کامل پذیرفتید؟
بازار به شما چیزی بدهکار نیست.
اما اگر بتوانید اجرای درست را جایگزین جستوجوی بیپایان برای روشهای جدید کنید، نتیجه بهمرور تغییر میکند.
گاهی بهترین قدم رو به جلو، توقف کوتاه و نگاه صادقانه به خودتان است؛
نه ورود عجولانه به معامله بعدی.